تبليغاتX
!!!من موش نیستم!!!

!!!من موش نیستم!!!

همیشه متوسط بودم...از هر طرف که میرفتم اخرش به وسط ختم میشد......نمیدونم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟چرا نباید اول میبودم.........چرا دوم یا سوم؟؟؟؟؟؟من همیشه میخواستم اول باشم.......اما............

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت9:10توسط موشک | |

خوب اقلا ما که به جایی نرسیدیم ... ارزوهامون هم که همه به باد رفتن .........چیزی هم که گیرمون نیومد تو این گیر و دار ........ولی اقلا یه چیزی رو خدا بهمون داد ......عشق....بازم جای شکر زیادی داره.........

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت9:6توسط موشک | |

چقدر خوب شد که پیداش کردم......خیلی خسته بودم ادرس رو سعی کردم سریع تو ذهنم بسپارم .......اما امروز هر کاری میکردم یادم نمیومد.......دیدن اون وبلاگ خنده دار با اون کامنتهای ........باعث شد ادرس رو به خاطر بیارم خیلی خوب شد که........حیف میشد اگه........امیدوارم بتونم..........نباید ایده های تازه رو با کسی مطرح کرد ادمهای سود جو فوری فکر ادمو میدزدند........

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت8:20توسط موشک | |

بی چاره خیلی دلش خوش بود. خوب منم نمیخواستم ناامیدش .....هر چند که چند باری سربسته بهش گفته بودم......اما ........من میدونستم این کارها فایده ایی نداره اون فقط داره خودش رو خسته میکنه.......من اینا رو میشناسم ........من خودم از جایی اومدم که ادماش کاری جز.............

  قبول این حقیقت تلخ واسه من چندان کار سختی نبود.......چون.........اما اون نمتونست بپذیره............هضکش براش ثقیل بود........چون تا حالا لابد این چیزا رو ندید خوب به عمرش اما واسه من که تو تبعیض بزرگ شدم ............گرچه میتونه تجربه هایی براش باشه واسه ایندش اما نه اینکه ...........داره انگاری خودکشی میکنه...........

وقتی یارو بهانه های درپیتی اورده بود واسش طفلک شوکه شده بود........اما من حتی تعجب هم نکردم........چون..........

+نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت8:9توسط موشک | |

هیچ توجه کردی بعضی ادمها چقدر گنده دماغند!!!یه جورایی حال ادم رو به هم میزنند....

معمولا خیلی هم خودشیفته اند........البته مسئله نژادی رو نیاید از یاد برد..... عجیبه درست برعکس اون چیزی شد که من فکر میکردم.......فکر میکردم رفتارشون باید احتمالا توام با احترام باشه ......اما.........تا حالا که جز رفتارهای توهین امیز چیز دیگه ایی ازشون ندیدم.......تازه با اون هم بد شدن احتمالا خاطر من......چه غم انگیزه..........

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت7:7توسط موشک | |

باز هم داشت دروغ میگفت معلوم نبود کجا بوده تا حالا.........تازه پول از کجا اورده بود.........شامپو ها رو چی کار کرده بود...........باز هم کمی رفتارش قرف داشت..........از ماچ و بوس  هم خبری نبود.............باخودش میخندید و حرف میزد......میدونی چرا من همیشه ناراحت میشدم؟؟ چون اون همیشه وقتی منو قافلگیر میکردکه اصلا انتظارش رو نداشتم....همیشه هم برای کارهاش یه بهانه ایی داشت.....نمیدونم مقصر خودش بود...خانواده اش بودن یا ادمهای دیگه ای بودن این وسط که من از وجودشون خبری نداشتم...... جواب اینها رو نمیدونم ؟ اما مسلما خیلی چیزها هست که من ازش بی خبرم. و اگرهم باخبر بشم همیشه اخرین نفرم. تازه اون هم اتفاقی.....

شاید هم من زیادی حساسم.........اما یه چیز دیگه هم هست این ماجرای قافلگیری هی روز به روز بدتر میشه که بهت نمیشه......چرا اینقدر پول موبایلش زیاد میشه؟؟به کی زنگ میزنه این همه؟؟؟ چرا مال من زیاد نمیشه؟؟؟ گاهی یه وفعه ایی ترس برم میداره که نکنه اصلا تا حالانشتاخته باشمش حتی یه ذره؟؟؟نکنه فریب خورده باشم؟؟ نکنه اون روی سکه یه شیطان وحود داشته باشه؟؟؟و هزار تا نکنه و اما و اگر و هزاران سوال بی جواب دبگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگر واقعا این طوری باشه......خداییش من مستحقش نیستم نمیدونم چه گناهی مرتکب شدم که ..............

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت3:1توسط موشک | |

بر پدر  ادم  دروغ  گو  لعنت......................

+نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت23:35توسط موشک | |