|
چرا بعضی ادمها این قدر پر رو هستن؟؟؟؟؟؟؟ امروز دیدم سارا دوستم خیلی عصبانی بود خوب راست میگفت دیگه اتفاقا ادرس اون وبلاگ رو به من هم داد .رفتم دیدم راست میگه بنده خدا. خدا وکیلی این چقدر کار زشتی که یکی این طوری دزدی کنه.این دزدی ادبی به حساب میاد دیگه. متاسفانه قانون هم که وجود نداره که از نویسندگان سایت ها و وبلاگها حمایت کنه .از قصا این شخص هم از اهالی blogfaخومون هم بود که این معامله ناجور رو با یک نفر از persianblogکرده بود.من از بلاگ فایی ها بیشتر از این ها نوقع داشتم.اما حالا دیدم نه بابا.
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 20:4 توسط موشک |
بلاخره تصمیم گرفتم که این رابطه رو که حالا تقریبا شروع شده رو ادامه بدم.ئلی خودمو اماده همه چیز میکنم.یعنی جتی اگه توش شکست هم باشه.چون حقیقتش اینکه من که حالا تو این قضیه دیگه افتادم کارش نمیشه کرد.اگه الان هم توتمش کنم باز هم ناراجت کننده س .پس دیگه فرقی نداره.
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386 21:13 توسط موشک |
باز هم دیشت حالم بد بود. یعنی عاشق شدم؟؟؟؟؟؟ جالا دیگه اگه ازش بپرسم شاید راست نگه!! هر کی سر راه من سبز میشه.یا از رفیق قبلیش قهر کرده یا بهم زده و میخواد اون یارو قبلی رو اذیت کنه.یا انتقام بگیره.یا میخواد از من سو استفاده کنه. من اصلا ادم جذاب و دوست داشتنی نیستم که کسی منو عاشقانه دوست داشته باشه.خودم اینو میدونم + نوشته شده در جمعه دهم فروردین 1386 23:49 توسط موشک |
+ نوشته شده در جمعه دهم فروردین 1386 23:25 توسط موشک |
من همیشه میدونستم که این نمکی نون خشکی که میاد دم خونمون هی زیر پنجره من اواز میخونه{نمکی نون خشکی دمپایی پاره پلاستیک کهنه خریداریم} حتما یه منظوری داره.دیروز دمپایی ها مو دادم بهش.میدونستم این یارو بهشون نظر داره. + نوشته شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386 18:30 توسط موشک |
من همیشه کم اشتباه میکردم.اما وقتی هم اشتباه میکردم .اشتباهای بزرگ بزرگ.اما خیلی ها اشتباهای زیادی دارن اما کوچیک کوچیک.نه مثل من.یکی نبود به من بگه اخه تو این موقع با این گرفتاریهای ریز و درشت چه وقت این کارهاست.این کارا مال ادمهای بی کار و الکی خوش نه مال من. اون موقع ها خوب دلم میخواست من هم مثل بقیه دستم تو دست یکی باشه.منم یکی رو داشته باشم.اما حالا اصلا نمیدونم چه کار کنم.من اصلا هیچی بلد نیستم
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386 18:19 توسط موشک |
هی فال میگیرم دیشب فال گرفتم .اومد: صبا به تهنیت پیر میفروش امد که موسم طرب و عیش و ناز و نوش امد هوا مسیح نقش گشت و باد نافه گشای درخت سبز شد و مرغ در خروش امد این هم شاهدش بود: سحرم دولت بیدار به بالین امد گفت برخیز که ان خسرو شیرین امد این یعنی خوبه دیگه نه؟؟؟ نمیدونم دیشب که حالم خیلی بو بود.تلویزیون داشت فیلم (خیلی دور خیلی نزدیک) رو میداد.من هم داشتم های های گریه میکردم خیلی میترسیدم از این یارو .اگه جاسوس باشه.اگه قسط بدی داشته باشه. ؟؟؟ + نوشته شده در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 22:2 توسط موشک |
|