تبليغاتX
یکی بیاد منو نجات بده.......


یکی بیاد منو نجات بده.......

من یک موشم

چرا بعضی ادمها این قدر پر رو هستن؟؟؟؟؟؟؟

امروز دیدم سارا دوستم خیلی عصبانی بود.گفتم چی شده؟؟؟؟گفت :رفته بودم تو وبلاگی سر بزنم دیدم صاحب اون وبلاگ مطالب وبلاگ من رو بر داشته گذاشته تو وبلاگش بدون اینکه از من اجازه بگیره.یا حتی اسمی از من و وبلاگم ببره.

خوب راست میگفت دیگه اتفاقا ادرس اون وبلاگ رو به من هم داد .رفتم دیدم راست میگه بنده خدا.

خدا وکیلی این چقدر کار زشتی که یکی این طوری دزدی کنه.این دزدی ادبی به حساب میاد دیگه.

متاسفانه قانون هم که وجود نداره که از نویسندگان سایت ها و وبلاگها حمایت کنه .از قصا این شخص هم از اهالی blogfaخومون هم بود که این معامله ناجور رو با یک  نفر از  persianblogکرده بود.من از بلاگ فایی ها بیشتر از این ها نوقع داشتم.اما حالا دیدم نه بابا.

 

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 20:4 توسط موشی| |

بلاخره تصمیم گرفتم که این رابطه رو که حالا تقریبا شروع شده رو ادامه بدم.ئلی خودمو اماده همه چیز میکنم.یعنی جتی اگه توش شکست هم باشه.چون حقیقتش اینکه من که حالا تو این قضیه دیگه افتادم کارش نمیشه کرد.اگه الان هم توتمش کنم باز هم ناراجت کننده س .پس دیگه فرقی نداره.

 

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 21:13 توسط موشی| |

باز هم دیشت حالم بد بود.دوباره احساس پشیمونی بهم دست داد.باز هم به خودم توف و لعنت فرستادم که چرا اون روز رفتم جلو؟؟!!!

یعنی عاشق شدم؟؟؟؟؟؟نه فکر نکنم.من یه بار قبلا ها عاشق شدم.فکر نکنم اگه هم این بار شده باشم به اون شدت دفه اول باشه .میگن ادمها فقط یه بار عاشق واقعی میشن.ولی همین هم اصلا خوب نیست.دفه پیش اون قدر سوزناک بود که این دفه حس میکنم اصلا طاقتش رو ندارم.بد جوری پشیمون شدم.اشکال کار هم این جاست که این یارو چون من اول رفتم جلو فکر کرده من از اون دختر ها هستم.اصلا خودش هم یه جورایی مشکوک میزنه.نمیدونم از من بدش میاد؟؟خوشش میاد؟؟داره منو امتجان میکنه؟؟؟خیلی از خود راضیه؟؟ادم خجالتیه؟؟این یکی هم مثل اون قبلی ادم عجیبیه!!! تو رو خدا میبینی چه کسایی چیر ما مییفتن.من هیچ وقت ادم خوش شانسی نبودم.تو هیچی.اوایل فکر میکردم چون منو خیلی نگاه میکنه شاید ازم خوشش بیاد اما روش نمیشه بیاد جلو. دیشب به یاد حرفاش افتادم.گفت که یه دوست دختر داشته.یه قول خودش:{long distance}بوده یعنی این تو یه جا دیگه بوده دور از اون .اون تو یه جا دیگه بود.این میرفته اونو میدیده.اما با هم بهم زدن.اما یادم رفت ازش بپرسم کی بهم زدن؟؟تازگی بوده یا نه؟؟اگه تازگز بوده که حتما برای فراموش کردن اون اومده سراغ من.و الا من که اونو ۲ ماه پیش دیده بودم .چرا این همه وقت معطل کرده؟؟اصلا تو این ۳ سال چرا جلو نیومده؟؟؟چرا گذاشته من برم جلو اول؟؟؟

جالا دیگه اگه ازش بپرسم شاید راست نگه!!

هر کی سر راه من سبز میشه.یا از رفیق قبلیش قهر کرده یا بهم زده و میخواد اون یارو قبلی رو اذیت کنه.یا انتقام بگیره.یا میخواد از من سو استفاده کنه.

 من اصلا ادم جذاب و دوست داشتنی نیستم که کسی منو عاشقانه دوست داشته باشه.خودم اینو میدونم

نوشته شده در جمعه دهم فروردین 1386ساعت 23:49 توسط موشی| |

حلزون ها میتوانند ۳ سال بخوابند.ودر این مدت هم نیازی به غذا ندارن چرا که ار ذخیره غذایی خود استفاده میکنند........
نوشته شده در جمعه دهم فروردین 1386ساعت 23:25 توسط موشی| |

من همیشه میدونستم که این نمکی نون خشکی که میاد دم خونمون هی زیر پنجره من اواز میخونه{نمکی نون خشکی دمپایی پاره پلاستیک کهنه خریداریم} حتما یه منظوری داره.دیروز دمپایی ها مو دادم بهش.میدونستم این یارو بهشون نظر داره.

نوشته شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 18:30 توسط موشی| |

من همیشه کم اشتباه میکردم.اما وقتی هم اشتباه میکردم .اشتباهای بزرگ بزرگ.اما خیلی ها اشتباهای زیادی دارن اما کوچیک کوچیک.نه مثل من.یکی نبود به من بگه اخه تو این موقع با این گرفتاریهای ریز و درشت چه وقت این کارهاست.این کارا مال ادمهای بی کار و الکی خوش نه مال من.

اون موقع ها خوب دلم میخواست من هم مثل بقیه دستم تو دست یکی باشه.منم یکی رو داشته باشم.اما حالا اصلا نمیدونم چه کار کنم.من اصلا هیچی بلد نیستم.همیشه هم میدونستم که اخرش این طوری میشه از همین میترسیدم.

 

نوشته شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 18:19 توسط موشی| |


  مدتی که افتادم به فالگیری

هی فال میگیرم دیشب فال گرفتم .اومد:

صبا به تهنیت پیر میفروش امد      که موسم طرب و عیش و ناز و نوش امد

هوا مسیح نقش گشت و باد نافه گشای         درخت سبز شد و مرغ در خروش امد

این هم شاهدش بود:

سحرم دولت بیدار به بالین امد      گفت برخیز که ان خسرو شیرین امد

این یعنی خوبه دیگه نه؟؟؟ نمیدونم دیشب که حالم خیلی بو بود.تلویزیون داشت فیلم (خیلی دور خیلی نزدیک) رو میداد.من هم داشتم های های گریه میکردم

خیلی میترسیدم از این یارو .اگه جاسوس باشه.اگه قسط بدی داشته باشه. ؟؟؟ اخه ۴ سال از اولین باری که دیده بودمش میگذشت .تو این مدت بارها از کنار من رد شده بود. حتی زل هم زده بود تو چشمام اما رد شده بود و رفته بود.تازه اون روز هم که جرات کردم رفتم جلو و شماره گرفتم .تا چند هفته اصلا بهم زنگ نزد.من هم که یک بار زنگ زدم این قدر سرد برخورد کرد که اصلا پشیمون شدم که چرا زنگ زدم........حالا یه دفه چطور شده کرمش گل کرده منو دعوت میکنه کافی شاپ .خوب یک کم شبه برانگیزه دیگه.....

نوشته شده در چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 22:2 توسط موشی| |


Design By : Night Skin