تبليغاتX
یکی بیاد منو نجات بده.......


یکی بیاد منو نجات بده.......

من یک موشم

اون وقتها راحت تر حرفام رو اینجا میزدم.اما حالا هی خود سانسوری میکنم.روزی که اومدم این وبلاگ رو درست کردم واسه این بود که دلم میخواست ازادانه حرفام رو بزنم.اما میگن: همیشه همه چیز اون طوری که ادم دلش میخواد پیش نمیره.ولی تو زندگی من تقریبا ۹۵ درصد چیز ها اون طوری که باید پیش نمیره.فقط یه چند درصدی گاهی .......اون هم دیگه واقعا خدا دلش لابد برام میسوزه دیگه.....

  واقعا دنیای این عرفا چه طوری بوده؟.دنیای فارغ از هیاهوی اونها با دنیای جنجالی این زمونه.اون ادمها روز و شب لحظه ای از یاد خدا غافل نبودن .ولی حالا ما فقط وقتی به یادش میفتیم که لازمش داریم.درک حالات روحی این عرفا برای ادمهای امروزی چقدر دشواره.تقریبا شاید یه جورایی غیر ممکن هم شده باشه.دنیای ادمهایی مثل (عطار - شیخ ابوسعید ابوالخیر - یا همین خواجه عبدالله انصاری) که متن زیر قسمتی از نوشته های این عارف گران قدر در کتاب مناجات نامه است که حدود هزار سال پیش میزیسته:

الهی یکتای بی همتایی. قیوم توانایی. بر همه چیز بینایی .از عیب مصفایی. از شرک مبرایی .الهی ای بخشنده بی منت. ای داننده رازها. ای شنونده اوازها. ای بیننده نمازها .ای شناساننده نام ها . عذر های ما را بپذیر که تو غنی ای و ما فقیریم .بر عیب های ما مگیر که تو قوی ای و ما حقیر.الهی هر شادی که بی تو است اندوه است .هر منزلی که نه در راه تو است زندان است. ان دیده که ترا دید به دیدن جز تو کی پردازد و ان جان که با تو صحبت یافت با اب و خاک چند سازد.

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 21:40 توسط موشی| |

به من میگه تو البالویی .نه که خودش البالو دوست داره.اخه من کجا شبیه البالو هستم؟؟

ولی من به شخصه گیلاس رو ترجیح میدم. تازه به من میگه نخود برره.

خوب منم بهش میگم لوبیا.

اصلا کلا یه جورایی شبیه لوبیا هم هست.

نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 20:45 توسط موشی| |


Design By : Night Skin