تبليغاتX
یکی بیاد منو نجات بده.......


یکی بیاد منو نجات بده.......

من یک موشم

نمیدونم این یارو هی چرا میره هی میاد؟ وای یک ساعت دیگه مونده.چقدر سخته.یک ساعت باید تحمل کنم.اگه دیونه نشم خیلیه.چه لحظات دشواری.دلم مثل سر و سکه میجوشه.شاد هم مثل دیگه اش رشته نظری.نمیئونم خلاصه هی مجوشه.یکی رد شد خیلی خوش تیپ بود.اصلا نمیدونم چی دارم میگم.نه بابا خیلی هم جالب نبود.کاش میشد زودتر برم تا زودتر راحت بشم
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 20:35 توسط موشی| |

باز دوباره روز مشاوره رسید . این روزها که میشه دوباره نگران میشم. امروز که بگذره انگار فتح خیبر کردم.کلی انرژی مصرف میشه. وقتی میرسم خونه احساس میکنم کوه کندم.اما مهم اینکه به خیر بگذره

نمیدونم اصلا فایده داره یا نه.باز هم مثل همیشه بلاتکلیفم.یکی نیست بگه تو دیگه کی هستی بابا. خوب میدونی من همیشه تا ته یه قضیه ایی رو فکر میکنم. بیگدار که به اب نمی زنم. چیزهایی رو که من اول بهش فکر میکنم بقیه اخر سر بهش میرسن. از این بابت شاید از بقیه جلو تر باشم.

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 19:31 توسط موشی| |


Design By : Night Skin