یکی بیاد منو نجات بده.......
من یک موشم
خوب من همیشه از منفی بدم میومده .یادمه تو مدرسه هم سر درس ریاضی همیشه همه منفی ها رو مثبت حساب میکردم. از بس ادم مثبتی بودم همیشه بعد از ظهر ها سر و کله اش پیدا میشه. امروز شنگول بودم.واسه همین گفتم که بذار یه خورده سر کارش بذارم. بازم دستهام یخ کرد نمیدونم چرا هر وقت این یارو این طرفا ظاهر میشه درست مثل جادوگر شهر اوز من این این ریختی میشم. نمیدونم یه خورده ........... نمیدنم چی داشت میگفت که یارو برگشت و به من نگاه کرد. چرا نمیدونم.یعنی داشت از من میگفت؟؟؟شاید هم نه. البته خیلی هم مهم نیست.به جهنم که چی میگفت. دیوانگی هم که مبحث گسترده ایه.این هم یه جورشه دیگه. این که تعجب نداره. بعد از این همه انتظار حالا هم خوشحالم هم میترسم هم تردید دارم هم......... هم هزار تا هم دیگه دارم که ............. من همیشه پر از (هم های )زیادی بودم و هستم . شاید هم در اینده هم همین طوری بمونم. باید با یکی حرف بزنم.و الا این طوری ........... یکی نیست بگه تو که این همه وقت منتظر این لحظه بودی حالا چی شده اصلا چه مرگت شده؟؟؟؟؟
![]()
اصلا فکر نمیکردم شوخی شوخی جدی بشه. خیلی ترسناکه.یه جورایی حلقم داره میاد تو دهنم.من فقط فکرش رو کرده بودم.......![]()
.باید زودتر از اینها فکرش رو میکرد. نمیدونم منظورش از این کارها چیه؟؟؟؟؟هر چی هست دیگه خیلی مهم نیست. باید بدونه که هر چیزی وقتی داره میوه درختی داره.
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

